تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢۳ | ٦:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : اسما لات لیلی | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢۳ | ٦:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : اسما لات لیلی | نظرات ()

ماه رمضان که اومده خونمون حال و هوای خاص داره بابام تمرین مداحی میکنه مامان هم برای سحری از اول صبح شروع میکنه غذا درست کردن ؛منم با مامانی کمک میکنم

چادر نمازم کشش خراب شده بود عزیز پایینی که اومد خونمون بهش گفتم اون برام درستش کرد

منم دوست دارم با بابام نماز بخونم ولی بابام که سر کار میره نماز ظهر و عصر و مجبور میشم تنها توی اتاق بابا روی جا نمازش بخونم.



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱٥ | ٦:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : اسما لات لیلی | نظرات ()

امروز از دوستان شندیم که پدر عمو پورنگ از دنیا رفت اینو به اسما گفتم :اسمای 4 ساله ناراحت شد گفت آخه سرا؟ (همان آخی چرا؟) عمو پورنگ دیگه نمیاد؟ گفتم میاد دخترم بعد داستان اینکه آدما یه روز به دنیا میان و یهروزی هم از دنیا میرن رو براش توضیح دادم اینکه اگه آدم خوبی باشی می ری پیش خدا اگه بد باشی و...



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱ | ٤:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : اسما لات لیلی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.